|
كاش بدوني من تنها
من كه پابند زمينم
عمريه تو مخمل شب
خواب دريا رو مي بينم
لحظه عزيز هجرت
بي تو معنايي نداره
وقتي پر مي كشي از من
تنها مي مونم دوباره
ريشه هام تو دل خاكن
اما آرزوم پريدن
شايد اين قسمت من بود
رفتن تو موندن من
|
خواب دريا
طهمورث پورشير محمد
تو به شكل باور من
گاهي ساده گاهي سختي
تو همون كبوتري كه
دل سپرده به درختي
من درخت پير و كهنه
اما تو جوون و تازه
شاخه هام فقط مي تونه
واست آشيون بسازه
يه درخت خشك و تنهام
تو كبوتري كبوتر
مي دونم هيشكي بجز تو
حرفامو نداره باور
خاطراتم مث برگا
توي دفترچه بادن
بعضي وقتا بي تفاوت
گاهي غمگين گاهي شادن
|