آن شب كه سفر كردي
هانا هنجني

آن شب که سفر کردی شد شام غریبانم
در خانه چشمانت من یک شبه مهمانم
تو آیه امیدی تو جنس گل و نوری
من از تو نشان دارم اما تو ز من دوری

من با غزل چشمت تا اوج خدا رفتم
با یاد نگاه تو سرسبز و رها رفتم
یک دشت شقایق را از داغ دلم چیدم
من لحظه بودن را در چشم تو می دیدم

بر دیده من بنشین من تشنه مهتابم
تو ماهی و من اما نیلوفر مردابم
من رهگذری بودم در خاطره ات اما
تو پرده نشین بودی در خلوت یک رویا

در دشت خیال من شب و بود و من و غم ها
من بی تو سفر کردم هر گوشه این غم را
با یاد تو چون ابری در پای تو می بارم
فرمان بدهد چشمت من راهی دیدارم