|
وطنم
عبدالجبار كاكائي
وطنم بين دو دريا،
دو افق ، دو سرزمينه
آفتاب از نفس كه افتاد، روي شونه هاش مي شينه
وطنم گنج عتيقه، رد زخماي عميقه
بستر بوسه وخنجر از رفيق و نارفيقه
برزخ گريه و خنده، بغض بي اراده ي من
رو كتيبه هاش نوشته، سرگذشت ساده ي من
طعم گريه هاي شرجي، عطر خنده هاي كوهي
وطنم چه بي نظيري، وطنم چه با شكوهي
وطنم بين دو دريا، دو افق ، دو آسمونه
كوچه هاش به سمت دريا، افقش به رنگ خونه
اي شكوه بي نظيرم! اي غرور سربلندم
بذا دستاتو ببوسم، بذا زخماتو ببندم
|